تبليغاتX
گنجشک خیس

گنجشک خیس
مادرم می گفت : صبور باشید - یخ ها آب می شود

 

 

...

 

درها 

گوش دارند 

 بسته مي شوند به روي ما

مي كشند ما را

وقتي كه پايمان

حتي كمي

از اين گليم كوتاه

بلند تر مي شود

پنجره را نبنديد

بگذاريد كمي باد بيايد !

 

 

 


نوشته شده در ساعت 13:38 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

 

...

دنبالم بگرديد

گم شده ام

 

لاي خاكروبه هايي كه زماني

خانه ي قشنگي بود

زير شاخه هاي شكسته اي

كه روزگاري

درخت نارنج بزرگي بود

با گنجشك و بهار

 

دنبالم بگرديد

حتما زير درختچه ي رز مينياتوري

جاي دستهاي مادرم را

بو مي كنم

يا شايد

آنقدر خودم را به پدر نزديك كرده ام

كه مرا ببيند

 

(من

درخت انارم را

دوست دارم

حتي اگر

انارهايش شيرين نباشد)

 

من

لاي گل نارها

قرمز شده ام

 

پيدا تر از هميشه ام اينجا

من لاي خاطره هايم

جايي

دارم اشك مي ريزم

ورق نزنيد اين صفحه را

بگذاريد بغضم تمام شود !

 

 

 


نوشته شده در ساعت 9:18 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

فردا روز مادر است

من تنها هستم

مادر نيست ! 

همه خاطره های مردم چین از روز دوازدهم مه 2008 (23 اردیبهشت 87) تیره است اما آنان دیگر نمی خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.زلزله زدگان فقط می خواهند لحظه های جاودان را به یاد بیاورند.نام های قهرمانان بی نشان ، معمولی هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند. زندگی آنها در گذشته عادی بود اما پس از فاجعه آ«سی چوانآ»خیلی ها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه کاری انجام دادند، اما حماسه هایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است.. وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند.زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود.  او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است. مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

 


نوشته شده در ساعت 13:57 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

 

...

 

هي وان گوگ جان !

.

.

.

ديوارها بلند مي شوند

آفتابگردانها كوتاه

سرگيجه مي گيرم

در جستجوي آفتاب .

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در ساعت 15:12 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

جاده كوتاهتر مي شود

اگر به تو فكر كنم

 

سيگارتان را خاموش كنيد آقا !

باد دارد

بوي عطرش را برايم مي آورد .

 

 


نوشته شده در ساعت 8:58 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

 

 

به بهانه ي تولد مادرم و براي گيتي عزيز

 ... 

 

درخت سيب !

متولد شو

باغچه تنهاست .

 

 روي زمين

پرنده هاي زيادي

بي درخت مانده اند

 

درخت سيب

متولد شو

گنجشكها ...

 

درخت سيب متولد شو

آدمها !

 

 

 

 


نوشته شده در ساعت 11:31 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

 

 

چرا مي ترسي ؟

مگر نه اين كه همه چيز تمام مي شود

مگر نه ؟

شال و كلاه حراج مي شود

اين يعني بهار

و چمدانهايي كه

مي روند و گاهي

هرگز باز نمي گردند .

چرا مي ترسي

فرار كه چيز بدي نيست

مي روي

و آنقدر دور مي شوي كه تنها

تو باشي و

تو باشي و

...

چرا مي ترسي ؟

كفش هايت را بردار

و

آرام پله ها را بشمار

...

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در ساعت 7:2 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

 

 

 

بالهاي آن پروانه  را به دستهايت نبند

زمين به پاهايت چسبيده است !

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در ساعت 14:18 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

 

 

ماهي قرمز

كوچك كوچك

درياي آبي

بزرگ بزرگ

هي مردم !

گم شده ام

مرا به تنگ كوچك سفره عيدتان مهمان كنيد .


نوشته شده در ساعت 22:51 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |

 

...

 

به ديوار سنجاقم كردي

خط مي كشند و مي روند

مردمان  .

روي دستهايم

حروف يك اعلاميه مانده است

پوست مي اندازم روي ديوار

طبله مي كنم و

فرو مي ريزم

باد مي آيد

من را مي برد

و ديگر هيچ !


نوشته شده در ساعت 14:28 توسط مرضیه احرامی
لینک ثابت |